باعث شدن کسی احساس انرژی، اشتیاق یا آمادگی بیشتری برای اقدام کند.
مثالهای طبیعی
A short walk energizes me before my shift.
یک پیادهروی کوتاه پیش از شروع شیفتم به من انرژی میدهد.
The cheering crowd energized the players after halftime.
تشویق تماشاگران پس از نیمهٔ اول به بازیکنان روحیه و انرژی تازه داد.
Her speech energized volunteers to organize another event.
سخنرانی او به داوطلبان انگیزه داد تا رویداد دیگری برگزار کنند.
نکتهٔ کاربردی
energize مفعول مستقیم میگیرد؛ فرد همچنین ممکن است پس از فعالیت یا رویدادی feel energized کند.
