معنی ۱neutral · 85%
کسی یا چیزی را از نزدیک در بر گرفتن یا احاطهکردن؛ گاه بهگونهای محافظتکننده.
مثالهای طبیعی
She enfolded her child in a warm embrace.
او فرزندش را در آغوشی گرم گرفت.
At dusk, mist enfolded the mountain village.
هنگام غروب، مه دهکدهٔ کوهستانی را فراگرفت.
The old house was enfolded in silence.
خانهٔ قدیمی در سکوت فرو رفته بود.
نکتهٔ کاربردی
enfold از wrap یا surround شاعرانهتر است و اغلب حس گرما، پناه یا احاطهٔ آرام را القا میکند.
