با استفاده از اختیار، در صورت لزوم، اطمینان حاصل کردن از اینکه قانون، قاعده یا الزام رعایت میشود
مثالهای طبیعی
Inspectors enforce safety standards across the industry.
بازرسان استانداردهای ایمنی را در سراسر این صنعت اعمال میکنند.
Police began enforcing the new speed limit immediately.
پلیس بلافاصله اجرای محدودیت سرعت جدید را آغاز کرد.
The clause can be enforced through the courts.
این بند از طریق دادگاهها قابل اجراست.
نکتهٔ کاربردی
`Enforce` دربارهٔ قواعد و الزامات به کار میرود؛ `force` معمولاً مستقیماً دربارهٔ اشخاص یا اعمال به کار میرود.
