شخص یا نهادی که مسئول اطمینان از رعایت قانون یا مقررات است.
مثالهای طبیعی
The manager became the strict enforcer of safety procedures.
مدیر به مسئول سختگیر اجرای دستورالعملهای ایمنی تبدیل شد.
Government enforcers inspected the factory after complaints.
مأموران نهادهای نظارتی پس از دریافت شکایت از کارخانه بازرسی کردند.
Nobody wanted to be the classroom enforcer.
هیچکس نمیخواست در کلاس مسئول سختگیری در اجرای مقررات باشد.
نکتهٔ کاربردی
enforcer بر اجرای مقررات نظارت میکند؛ قانونگذار قانون مینویسد و قاضی آن را تفسیر میکند.
