درگیر بودن، توجه یا مشارکت فعال در یک فعالیت، موضوع یا رابطه
مثالهای طبیعی
Employee engagement improved after managers changed feedback practices.
پس از تغییر شیوههای بازخورد توسط مدیران، مشارکت کارکنان بهتر شد.
The course encourages engagement with complex social questions.
این دوره مشارکت فعال با پرسشهای پیچیدهٔ اجتماعی را تشویق میکند.
Public engagement remains essential during major planning decisions.
مشارکت عمومی در تصمیمهای مهم برنامهریزی همچنان ضروری است.
نکتهٔ کاربردی
این معنی معمولاً غیرقابلشمارش است و در آموزش، کار، سیاستگذاری و ارتباطات رایج است.
