معنی ۱neutral · 85%
کسی که نقش، نوشته یا تصویر را روی فلز، چوب، شیشه یا مادهای دیگر حک میکند.
مثالهای طبیعی
An engraver added our initials to the silver pendant.
حکاک حروف اول اسمهای ما را روی آویز نقرهای حک کرد.
The engraver carved delicate lines into the copper plate.
حکاک خطوط ظریفی روی صفحهٔ مسی ایجاد کرد.
Many engravers learn precision through years of practice.
بسیاری از حکاکان پس از سالها تمرین به دقت بالایی میرسند.
نکتهٔ کاربردی
engraver خودِ شخص است؛ engraving میتواند به فن حکاکی یا نقشِ حاصل از آن اشاره کند.
