تصویر، طرح یا نوشتهای که روی سطحی سخت حک شده است.
مثالهای طبیعی
An engraving of a bird covers the silver plate.
نقش حکشدهٔ یک پرنده تمام سطح بشقاب نقرهای را پوشانده است.
The ring has an engraving inside it.
داخل حلقه یک نوشتهٔ حکشده وجود دارد.
Several engravings remain visible on the stone wall.
چند نقش حکشده هنوز روی دیوار سنگی دیده میشوند.
نکتهٔ کاربردی
engraving به نقش یا نوشتهٔ حکشده اشاره دارد؛ engraved سطحی را توصیف میکند که روی آن حکاکی شده است.
