معنی ۱neutral · 86%
احساس خوشایندی که از فعالیت یا تجربهای به دست میآید.
مثالهای طبیعی
Painting gives my mother great enjoyment.
نقاشی برای مادرم لذت زیادی دارد.
His enjoyment of music started in childhood.
علاقه و لذت او از موسیقی از کودکی آغاز شد.
We could see their enjoyment during the game.
میتوانستیم لذت آنها را هنگام بازی ببینیم.
نکتهٔ کاربردی
Enjoyment در این معنا معمولاً غیرقابلشمارش است؛ a lot of enjoyment درست است.
ترکیبهای رایج
— لذتبردن از چیزی
