عمل بزرگتر کردن چیزی یا نتیجهٔ این کار.
مثالهای طبیعی
The enlargement of the clinic will add ten rooms.
با بزرگتر کردن درمانگاه، ده اتاق به آن اضافه خواهد شد.
Engineers proposed an enlargement of the entrance.
مهندسان پیشنهاد کردند ورودی را بزرگتر کنند.
The scan revealed enlargement of the liver.
اسکن، بزرگشدن کبد را نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی که از نظر اندازه بزرگتر میشود، از enlargement of استفاده کنید؛ برای گسترش فعالیت یا خدمات، expansion اغلب طبیعیتر است.
