معنی ۱neutral · 86%
چیزی را پرنشاطتر، لذتبخشتر یا جذابتر کردن.
مثالهای طبیعی
A jazz band enlivened the birthday party.
یک گروه موسیقی جاز به جشن تولد شورونشاط داد.
Try to enliven the lesson with short games.
سعی کنید با بازیهای کوتاه به درس تنوع و نشاط بدهید.
Bright cushions enliven the otherwise plain room.
کوسنهای رنگارنگ به آن اتاقِ در غیر این صورت ساده، جلوه و سرزندگی میبخشند.
نکتهٔ کاربردی
enliven معمولاً مفعول مستقیم میگیرد؛ چیزی به یک مکان، گفتوگو یا مراسم نشاط میبخشد.
