معنی ۱neutral · 85%
احساس خصومت شدید و بادوام میان اشخاص یا گروهها.
مثالهای طبیعی
Years of enmity separated the two families.
سالها دشمنی دو خانواده را از هم دور نگه داشته بود.
The treaty failed to erase enmity between the nations.
آن پیمان نتوانست دشمنی میان دو کشور را از بین ببرد.
He felt no enmity toward those who had criticized him.
او نسبت به کسانی که از او انتقاد کرده بودند هیچ دشمنیای احساس نمیکرد.
نکتهٔ کاربردی
enmity از اختلافی کوتاهمدت یا دوستنداشتن معمولی شدیدتر و پایدارتر است.
