اندازه، اهمیت یا دشواریِ فوقالعاده زیادِ چیزی.
مثالهای طبیعی
The team underestimated the enormity of the renovation.
گروه، گستردگیِ کار بازسازی را دستکم گرفت.
Few viewers grasped the enormity of the damage.
تماشاگران کمی ابعاد عظیم خسارت را درک کردند.
Its enormity became clear only after the floods receded.
عظمت ابعاد آن تازه پس از فروکش کردن سیلها روشن شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی در انگلیسی امروزی رایج است؛ بااینحال برخی راهنماهای نگارش برای پرهیز از ابهام با معنای «شرارت»، magnitude یا scale را ترجیح میدهند.
