معنی ۱formal · 88%
کسی را سرشار از شوق، شگفتی یا شیفتگیِ شدید کردن.
مثالهای طبیعی
The violinist enraptured the audience with her solo.
ویولننواز با تکنوازی خود تماشاگران را به وجد آورد.
He was enraptured by the northern lights.
او از تماشای شفق قطبی غرق در شگفتی شده بود.
The story enraptures children from its opening scene.
این داستان از همان صحنهٔ آغازینش کودکان را شیفته میکند.
نکتهٔ کاربردی
enrapture اثر عاطفی نیرومندتری از please بیان میکند؛ captivate معمولاً کمتکلفتر است.
