معنی ۱neutral · 89%
با افزودن عناصر یا تجربههای مفید، کیفیت، ارزش یا عمق چیزی را افزایش دادن
مثالهای طبیعی
Fieldwork enriched the students' understanding of migration.
کار میدانی درک دانشجویان از مهاجرت را عمیقتر کرد.
Local artists enriched the festival with new perspectives.
هنرمندان محلی با دیدگاههای تازه جشنواره را پربارتر کردند.
Travel can enrich your life in unexpected ways.
سفر میتواند زندگی شما را به شیوههایی غیرمنتظره غنیتر کند.
نکتهٔ کاربردی
`Enrich` معمولاً افزودن عمق، تنوع، دانش یا ارزش را میرساند، نه صرفاً بیشتر کردن مقدار.
