پربارتر و ارزشمندتر کردن یک تجربه، فعالیت یا محیط.
مثالهای طبیعی
Music lessons offer enrichment beyond regular classes.
کلاسهای موسیقی، فراتر از درسهای عادی، تجربهٔ آموزشی پربارتری فراهم میکنند.
Travel contributed to her cultural enrichment.
سفر به غنیتر شدن تجربههای فرهنگی او کمک کرد.
The project supports the enrichment of community life.
این طرح از پربارتر شدن زندگی اجتماعی جامعهٔ محلی حمایت میکند.
نکتهٔ کاربردی
enrichment به افزودن ارزش یا عمق اشاره دارد، نه صرفاً طولانیتر کردن یک فعالیت.
