معنی ۱neutral · 86%
چیزی را بهعنوان پیامد یا بخشی ضروری دربر داشتن.
مثالهای طبیعی
The journey entails changing trains twice.
این سفر مستلزم آن است که دو بار قطار عوض کنیم.
Renovation may entail significant extra expenses.
بازسازی ممکن است هزینههای اضافی چشمگیری در پی داشته باشد.
Does this position entail regular overseas travel?
آیا این سمت شغلی مستلزم سفرهای منظم به خارج از کشور است؟
نکتهٔ کاربردی
بعد از entail از اسم یا شکل -ing فعل استفاده کنید، نه مصدر با to.
