آنقدر جالب، سرگرمکننده یا لذتبخش که توجه افراد را حفظ کند
مثالهای طبیعی
The documentary was informative and entertaining.
مستند هم آموزنده بود و هم سرگرمکننده.
She gave an entertaining talk about travel mistakes.
او دربارهٔ اشتباهات سفر سخنرانی سرگرمکنندهای ارائه داد.
The second act was more entertaining than the first.
پردهٔ دوم از پردهٔ اول سرگرمکنندهتر بود.
نکتهٔ کاربردی
`Entertaining` چیزی را توصیف میکند که سرگرمی فراهم میکند؛ `entertained` احساسی را توصیف میکند که یک شخص دارد.
