نشان دادن علاقه، هیجان یا اشتیاق زیاد برای کاری.
مثالهای طبیعی
The students were enthusiastic about the new course.
دانشآموزان برای دورهٔ جدید اشتیاق زیادی داشتند.
Several enthusiastic volunteers arrived before sunrise.
چند داوطلب پرشور پیش از طلوع آفتاب از راه رسیدند.
Our manager sounded enthusiastic when we suggested the idea.
وقتی ایده را پیشنهاد کردیم، مدیر مشتاق به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم یا فعلِ -ing از enthusiastic about استفاده میشود؛ enthusiastic to + فعل برای میل به اقدام رایج است.
