معنی ۱neutral · 85%
اندامهای داخلی بدن انسان یا حیوان، بهویژه رودهها.
مثالهای طبیعی
The chef removed the entrails before preparing the fish.
سرآشپز پیش از آمادهکردن ماهی، امعاء و احشای آن را بیرون آورد.
The wolf left the deer’s entrails beside the stream.
گرگ احشای گوزن را کنار جویبار رها کرد.
The soldier saw entrails scattered across the ground.
سرباز احشای پراکندهشده روی زمین را دید.
نکتهٔ کاربردی
entrails معمولاً اسم جمع است؛ برای آن در کاربرد عادی انگلیسی از an entrail استفاده نمیشود.
