معنی ۱neutral · 90%
در، دروازه یا محل دیگری که از آن وارد یک ساختمان یا محوطه میشویم
مثالهای طبیعی
Meet me at the main entrance.
جلوی ورودی اصلی مرا ببین.
The entrance to the museum is around the corner.
ورودی موزه بعد از پیچ است.
There are four public entrances.
چهار ورودی عمومی وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای توصیف راه ورود به یک مکان، از `entrance to + place` استفاده میشود، نه `entrance of`.
ترکیبهای رایج
— ورودی اصلیِ یک ساختمان یا محوطه

