معنی ۱neutral · 90%
شخصی که کسبوکاری را راهاندازی و اداره میکند و ریسک مالی آن را میپذیرد
مثالهای طبیعی
She became an entrepreneur after leaving her banking job.
او پس از ترک شغل بانکیاش کارآفرین شد.
The entrepreneur presented his new app to investors.
این کارآفرین اپلیکیشن جدیدش را به سرمایهگذاران معرفی کرد.
Young entrepreneurs often seek advice from experienced founders.
کارآفرینان جوان اغلب از بنیانگذاران باتجربه مشورت میگیرند.
نکتهٔ کاربردی
`Entrepreneur` معمولاً بر ایجاد یا توسعهٔ یک کسبوکار تأکید دارد، نه صرفاً مدیریت شرکتی که از قبل وجود داشته است.

