معنی ۱neutral · 86%
شخصی که رسماً برای نمایندگی یک دولت یا سازمان، بهویژه در مذاکرات، اعزام میشود.
مثالهای طبیعی
The president sent an envoy to discuss the agreement.
رئیسجمهور نمایندهای را برای گفتوگو دربارهٔ توافق فرستاد.
A special envoy arrived for the peace negotiations.
فرستادهای ویژه برای مذاکرات صلح وارد شد.
The aid agency appointed an envoy for the talks.
سازمان امدادرسانی نمایندهای برای مذاکرات منصوب کرد.
نکتهٔ کاربردی
envoy ممکن است موقتاً برای مأموریتی مشخص تعیین شود؛ ambassador معمولاً دارای منصب دیپلماتیک ثابت است.
