معنی ۱neutral · 86%
درگیرکنندهٔ شمار غیرعادی زیادی از مردم یک منطقه در یک زمان، بهویژه دربارهٔ بیماری واگیردار.
مثالهای طبیعی
Doctors reported epidemic levels of flu that winter.
پزشکان گزارش دادند آن زمستان شیوع آنفلوانزا به سطح همهگیری رسیده بود.
The disease reached epidemic proportions across the region.
این بیماری در سراسر منطقه در ابعادی همهگیر گسترش یافت.
Measles became epidemic in several nearby towns.
سرخک در چند شهر نزدیک به هم همهگیر شد.
نکتهٔ کاربردی
epidemic افزایش گستردهٔ بیماری در یک جامعه را توصیف میکند؛ pandemic به گسترش در چند کشور یا قاره اشاره دارد.
