وضعیتی که در آن فاصله از دو یا چند نقطه یا مکانِ مشخص یکسان است.
مثالهای طبیعی
The planner checked equidistance from both stations.
برنامهریز برابر بودن فاصله از هر دو ایستگاه را بررسی کرد.
Equidistance matters when locating a circle’s centre.
هنگام تعیین مرکز یک دایره، برابری فاصله اهمیت دارد.
The proposal seeks equidistance between the villages.
هدف این پیشنهاد، حفظ فاصلهٔ برابر از دو روستا است.
نکتهٔ کاربردی
equidistance نام این رابطه است؛ برای وصف مکان مشخص بگویید آن مکان از دو محل دیگر equidistant است.
