معنی ۱neutral · 90%
فراهم کردن ابزار یا تجهیزات لازم برای یک شخص یا مکان
مثالهای طبیعی
The company equipped staff with new laptops.
شرکت کارکنان را به لپتاپهای جدید مجهز کرد.
The ward is equipped with modern monitoring devices.
این بخش به دستگاههای مدرن پایش مجهز است.
Equip yourself with warm clothing before the hike.
پیش از پیادهروی خودت را به لباس گرم مجهز کن.
نکتهٔ کاربردی
`Equip` معمولاً پیش از چیزی که فراهم میشود با `with` میآید.
