معنی ۱neutral · 85%
فرایند یا نتیجهٔ حذف کامل چیزی زیانبار.
مثالهای طبیعی
Eradication requires long-term cooperation between health authorities.
ریشهکنی بیماری به همکاری بلندمدت نهادهای بهداشتی نیاز دارد.
The eradication of the weed took several seasons.
ریشهکنکردن آن علف هرز چند فصل طول کشید.
Officials judged eradication more costly than containment.
مقامها تشخیص دادند ریشهکنی کامل از مهارکردن پرهزینهتر است.
نکتهٔ کاربردی
eradication به حذف کامل اشاره دارد و نباید آن را با کاهش شیوع یا مهار یک عامل زیانبار یکی دانست.
