معنی ۱neutral · 89%
مربوط به فوران آتشفشان یا موادی که هنگام فوران بیرون ریخته میشوند.
مثالهای طبیعی
The volcano entered a new eruptive phase.
آتشفشان وارد مرحلهٔ فورانی تازهای شد.
Eruptive activity sent ash into the flight corridor.
فعالیت فورانی، خاکستر را به مسیر پرواز هواپیماها رساند.
These deposits came from earlier eruptive events.
این رسوبات از فورانهای پیشین به جا ماندهاند.
نکتهٔ کاربردی
eruptive اغلب برای فعالیت آتشفشانی به کار میرود؛ برای مشاجرهای ناگهانی، explosive یا outburst طبیعیتر است.
