راهاندازی سازمان، کسبوکار یا خدمتی که قرار است ادامه یابد.
مثالهای طبیعی
My grandparents established this shop in 1998.
پدربزرگ و مادربزرگم این مغازه را در سال ۱۹۹۸ تأسیس کردند.
The town is establishing a free library.
شهر در حال راهاندازی یک کتابخانهٔ رایگان است.
Our school was established forty years ago.
مدرسهٔ ما چهل سال پیش تأسیس شد.
نکتهٔ کاربردی
Establish بیشتر دربارهٔ ایجاد نهاد یا فعالیتی پایدار به کار میرود.
