معنی ۱neutral · 86%
احترام و ارزشگذاری فراوان برای کسی یا ویژگیهای او.
مثالهای طبیعی
Her colleagues hold her in high esteem.
همکارانش برای او احترام زیادی قائلاند.
The doctor earned widespread esteem through years of service.
آن پزشک در نتیجهٔ سالها خدمت، احترام گستردهای به دست آورد.
His work enjoys considerable esteem among historians.
کار او میان تاریخدانان بسیار مورد احترام است.
نکتهٔ کاربردی
Esteem بر احترام و تحسین تأکید دارد، نه صرفاً محبت یا محبوبیت.
