به سببِ ویژگیهای خوب یا رفتارِ شایسته، سزاوارِ تحسین یا احترام بودن.
مثالهای طبیعی
An estimable volunteer led the shelter for decades.
داوطلبی درخورِ احترام دههها ادارهٔ پناهگاه را بر عهده داشت.
Her performance under intense pressure was estimable.
عملکردِ او زیرِ فشارِ شدید ستودنی بود.
The small press built an estimable literary reputation.
آن انتشاراتِ کوچک اعتبارِ ادبیِ درخورِ احترامی به دست آورد.
نکتهٔ کاربردی
در کاربردِ معمول، estimable تحسین و احترام را میرساند؛ نباید آن را با estimated به معنای مقدارِ تقریبی اشتباه گرفت.
