معنی ۱neutral · 86%
محاسبهای تقریبی از مقدار، هزینه یا ارزش چیزی.
مثالهای طبیعی
The builder gave us an estimate for the repairs.
پیمانکار برآوردی از هزینهٔ تعمیرات به ما داد.
Our estimate of the total cost may change.
ممکن است برآورد ما از هزینهٔ کل تغییر کند.
Different estimates placed the attendance above five thousand.
برآوردهای مختلف، شمار حاضران را بیش از پنج هزار نفر اعلام کردند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی اطلاعات دقیقتری در دسترس قرار بگیرد، ممکن است برآورد تغییر کند.
