اصل یا مجموعهای از اصول دربارهٔ اینکه مردم چگونه باید رفتار کنند
مثالهای طبیعی
The company promotes an ethic of fairness and responsibility.
شرکت بر اصل اخلاقیِ انصاف و مسئولیت تأکید میکند.
Her strong work ethic impressed every employer.
اخلاق کاری قویِ او هر کارفرمایی را تحت تأثیر قرار میداد.
A cooperative ethic shaped the group’s decisions.
روحیهٔ همکاری تصمیمهای گروه را شکل داد.
نکتهٔ کاربردی
`Ethic` اغلب در عبارتهای ثابتی مانند `work ethic` یا `an ethic of care` میآید. `Ethics` معمولاً به نظام گستردهتر اصول اخلاقی اشاره دارد.

