معنی ۱neutral · 90%
مرتبط با گروهی از مردم که پیشینهٔ فرهنگی، ملی، زبانی یا نیاکانی مشترکی دارند
مثالهای طبیعی
The city includes several large ethnic communities.
این شهر چند جامعهٔ قومی بزرگ را در خود جای داده است.
The survey recorded each participant’s ethnic background.
این نظرسنجی پیشینهٔ قومی هر شرکتکننده را ثبت کرد.
Ethnic minorities remain underrepresented in some institutions.
اقلیتهای قومی هنوز در برخی نهادها نمایندگی کمتری دارند.
نکتهٔ کاربردی
`Ethnic` معمولاً یک اسم را توصیف میکند و نباید بهطور مبهم به جای «خارجی» یا «غیرمعمول» به کار رود.
