معنی ۱neutral · 90%
سنجش دقیق کیفیت، ارزش یا اثربخشیِ چیزی
مثالهای طبیعی
The final evaluation identified several weaknesses in the project.
ارزیابی نهایی چند ضعف در پروژه را شناسایی کرد.
Regular evaluation helps teachers improve the course.
ارزیابی منظم به معلمان کمک میکند دوره را بهبود دهند.
She requested an evaluation of the new treatment programme.
او درخواست ارزیابی برنامهٔ درمانی جدید را داد.
نکتهٔ کاربردی
`Evaluation` بر قضاوت دربارهٔ کیفیت، ارزش یا اثربخشی با استفاده از شواهد یا معیارها تمرکز دارد.

