معنی ۱neutral · 86%
پر از رویدادهای مهم، غیرمنتظره یا جالب.
مثالهای طبیعی
Our eventful trip included two storms and a surprise wedding.
سفر پرماجرای ما شامل دو طوفان و یک مراسم عروسی غافلگیرکننده بود.
Her thirty years as a firefighter were eventful.
سی سال خدمت او بهعنوان آتشنشان پرحادثه بود.
It was the most eventful decade in the country’s history.
آن پرحادثهترین دههٔ تاریخ کشور بود.
نکتهٔ کاربردی
eventful لزوماً معنای مثبت ندارد؛ اتفاقها ممکن است خوب، دشوار یا غیرمنتظره باشند.
