معنی ۱neutral · 90%
همهٔ چیزها یا همهٔ بخشهای یک موقعیت که با هم در نظر گرفته میشوند
مثالهای طبیعی
Everything is in my bag.
همهچیز در کیفم است.
I ate everything on my plate.
همهچیزِ داخل بشقابم را خوردم.
Everything happened very quickly.
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به چیزها و موقعیتها از everything استفاده کن. آن را برای اشاره به افراد بهکار نبر.
ترکیبهای رایج
— همهٔ چیزهای دیگر بهجز موردی که ذکر شده است
