معنی ۱neutral · 86%
اقدام یا فرایند قانونیِ واداشتن کسی به ترک خانه یا ملکی که در آن ساکن است.
مثالهای طبیعی
The family faces eviction after missing rent payments.
این خانواده پس از عقبافتادن اجارهبها با خطر تخلیهٔ اجباری روبهروست.
Evictions increased in the neighborhood last year.
سال گذشته موارد تخلیهٔ اجباری در این محله افزایش یافت.
The judge postponed the eviction until Friday.
قاضی اجرای حکم تخلیه را تا جمعه به تعویق انداخت.
نکتهٔ کاربردی
اخطار تخلیه با اجرای تخلیه یکی نیست؛ تشریفات قانونی بسته به حوزهٔ قضایی تفاوت دارد.
