معنی ۱neutral · 95%
واقعیتها یا اشیایی که کمک میکنند نشان دهند چیزی درست است یا نه
مثالهای طبیعی
Police found evidence near the broken window.
پلیس نزدیک پنجرهٔ شکسته مدرک پیدا کرد.
The study provides evidence of climate change.
این مطالعه شواهدی از تغییرات اقلیمی ارائه میدهد.
The photograph was an important piece of evidence.
آن عکس یک مدرک مهم بود.
نکتهٔ کاربردی
evidence غیرقابلشمارش است؛ در انگلیسی معمول نگو an evidence یا evidences.

