مرتبط با مدارک یا شواهدی که برای تعیین درستی یک ادعا به کار میروند.
مثالهای طبیعی
The lawyer raised evidential concerns about the recording.
وکیل دربارهٔ ارزش اثباتیِ فایل ضبطشده نگرانیهایی مطرح کرد.
Her objection was evidential, not procedural.
اعتراض او مربوط به شواهد بود، نه رویهٔ رسیدگی.
The report lacked evidential support for its main claim.
این گزارش برای ادعای اصلیِ خود شواهد پشتیبان کافی نداشت.
نکتهٔ کاربردی
evidential یعنی «مربوط به شواهد» و بهتنهایی تضمین نمیکند که آن شواهد معتبر یا کافی باشند.
