معنی ۱neutral · 86%
آنگونه که شواهد موجود بهروشنی نشان میدهند.
مثالهای طبیعی
Evidently, the last train has been cancelled.
ظاهراً آخرین قطار لغو شده است.
The applicant was evidently nervous during the presentation.
داوطلب هنگام ارائه آشکارا مضطرب بود.
Someone had evidently taken the folder from her desk.
ظاهراً کسی پوشه را از روی میز او برداشته بود.
نکتهٔ کاربردی
evidently از نتیجهگیری بر پایهٔ نشانهها خبر میدهد؛ obviously ممکن است قاطعتر یا تحقیرآمیز به نظر برسد.
