اندامهای داخلیِ جانور یا بدن را بیرون آوردن.
مثالهای طبیعی
The fishmonger eviscerates each fish before chilling it.
ماهیفروش پیش از سرد کردن هر ماهی، احشای آن را بیرون میآورد.
Fish should be eviscerated promptly after they are caught.
ماهیها باید اندکی پس از صید، از احشا خالی شوند.
The predator began eviscerating its prey immediately.
شکارچی بلافاصله شروع به درآوردن احشای شکار خود کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنای مستقیم تصویری ناخوشایند و صریح دارد؛ در آشپزی و ماهیگیری، gut واژهٔ رایجتری است.
