معنی ۱neutral · 90%
باعث شدن خاطره، احساس، تصویر یا واکنشی در ذهن کسی پدید آید
مثالهای طبیعی
The photographs evoked memories of her childhood.
این عکسها خاطرات کودکی او را زنده کردند.
His remarks evoked anger across the audience.
اظهارات او در میان حاضران خشم برانگیخت.
The interior evokes a strong sense of calm.
فضای داخلی حس عمیقی از آرامش ایجاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Evoke` یعنی احساس یا خاطرهای را به ذهن آوردن؛ `invoke` معمولاً یعنی به چیزی استناد کردن یا آن را فراخواندن.
