حالت شادی و شور بسیار شدید، بهویژه پس از تجربهای الهامبخش یا پیروزی بزرگ.
مثالهای طبیعی
The climber felt exaltation on reaching the summit.
کوهنورد وقتی به قله رسید، شادی و سرخوشی عمیقی احساس کرد.
Exaltation swept through the hall after the finale.
پس از اجرای پایانی، موجی از سرخوشی سراسر سالن را فراگرفت.
Their exaltation soon gave way to utter exhaustion.
سرخوشی آنها خیلی زود جای خود را به خستگیِ مفرط داد.
نکتهٔ کاربردی
exaltation در این معنا واژهای رسمی و ادبی برای حالت احساسیِ بسیار مثبت است؛ exultation که بسیار به آن نزدیک است، بیشتر بر شادیِ پیروزمندانه تأکید میکند.
