معنی ۱neutral · 86%
کسی را، بهویژه با مشکلهای تکراری، بهشدت کلافه یا بیحوصله کردن.
مثالهای طبیعی
Repeated delays exasperate regular commuters.
تأخیرهای مکرر مسافران همیشگی را به ستوه میآورد.
The constant interruptions exasperated her manager.
قطع شدن پیدرپی صحبتها مدیر او را کلافه کرد.
The confusing refund process exasperates customers.
فرایند گیجکنندهٔ بازپرداخت پول، مشتریان را به ستوه میآورد.
نکتهٔ کاربردی
Exasperated حالت شخصِ کلافهشده را بیان میکند و exasperating علت کلافگی را توصیف میکند.
