معنی ۱neutral · 89%
فرایندی که در آن افراد چیزی میدهند و در مقابل، چیز دیگری میگیرند
مثالهای طبیعی
The schools organized an exchange of letters.
مدرسهها برنامهای برای ردوبدل کردن نامهها ترتیب دادند.
They offered equipment in exchange for technical support.
آنها پیشنهاد کردند در ازای پشتیبانی فنی، تجهیزات بدهند.
We had a brief exchange of ideas after lunch.
ما پس از ناهار، برای مدتی کوتاه تبادل نظر کردیم.
نکتهٔ کاربردی
وقتی چیزی در مقابل چیز دیگری داده میشود، از `in exchange for` استفاده میشود.

