معنی ۱neutral · 85%
کسی که خیلی زود هیجانزده، ناراحت یا از نظر عاطفی برانگیخته میشود.
مثالهای طبیعی
The excitable children rushed toward the bus.
بچههای زودهیجان به سمت اتوبوس دویدند.
Our puppy becomes excitable around strangers.
تولهسگ ما در حضور غریبهها زود هیجانزده میشود.
Managers found him unusually excitable under pressure.
مدیران دریافتند که او زیر فشار بهطرز غیرمعمولی زود از کوره درمیرود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب به دشواریِ حفظ آرامش اشاره دارد و صرفاً مترادف excited نیست.
