معنی ۱neutral · 87%
صدا یا واژهای ناگهانی که احساس شدیدی را بیان میکند
مثالهای طبیعی
At graduation, exclamations of joy filled the hall.
در جشن فارغالتحصیلی، فریادهای شادی سالن را پر کرد.
Her exclamation of pain stopped the game.
فریاد درد او باعث شد بازی متوقف شود.
We heard an exclamation from the dark hallway.
از راهروی تاریک صدای فریادی شنیدیم.
نکتهٔ کاربردی
exclamation گفتاری را با exclamation mark، یعنی علامت تعجب (!) در نوشتار، اشتباه نگیرید.
