مانع حضور، مشارکت یا دسترسیِ اشخاص یا گروههای معینشونده.
مثالهای طبیعی
An exclusionary policy barred families with children.
یک سیاست طردکننده، خانوادههای دارای فرزند را از ورود منع میکرد.
Critics called the club’s criteria exclusionary.
منتقدان معیارهای عضویت باشگاه را تبعیضآمیز و طردکننده خواندند.
Lower fees made the programme less exclusionary.
کاهش هزینهها باعث شد این برنامه کمتر گروههایی را کنار بگذارد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی محرومیت بر گروههای اجتماعی اثر میگذارد، معمولاً بار انتقادی دارد. با exclusive به معنای «خاص یا محدود به عدهای» یکسان نیست.
