معنی ۱formal · 89%
موادِ زائدی که از راهِ دستگاهِ گوارش از بدن دفع میشوند.
مثالهای طبیعی
Inspectors found rodent excrement behind the kitchen shelves.
بازرسان پشتِ قفسههای آشپزخانه فضولاتِ جوندگان پیدا کردند.
Animal excrement contaminated the park’s drinking fountain.
مدفوعِ حیوانات آبخوریِ پارک را آلوده کرده بود.
Researchers noticed traces of excrement along the trail.
پژوهشگران در طولِ مسیر آثاری از مدفوع مشاهده کردند.
نکتهٔ کاربردی
Excrement در متونِ علمی و گزارشهای بهداشت رسمی است و معمولاً مانند اسمِ غیرقابلشمارش استفاده میشود.
