تبرئه کردنِ شخص از سرزنش یا مسئولیتِ یک تخلفِ ادعایی.
مثالهای طبیعی
New footage led to her exculpation.
فیلم تازه به رفع اتهام از او انجامید.
For complete exculpation, the panel needed independent records.
برای رفع کامل اتهام، هیئت رسیدگی به سوابق مستقلی نیاز داشت.
Exculpation followed when investigators found the forged signature.
وقتی بازرسان امضای جعلی را پیدا کردند، او از اتهام مبرا شد.
نکتهٔ کاربردی
exculpation یعنی رفع مسئولیت و سرزنش. acquittal مشخصاً رأی دادگاه مبنی بر بیگناهیِ متهم است؛ رفع اتهام لزوماً با حکم قضایی انجام نمیشود.
